ارباب تفاسیر این چنین حکایت کرده اند که زنی در مکه بود به ریسندگی مشغول. از سپیده دم به نخ ریسی آغاز می کرد تا نیمروز. پسینِ روز نخ های ریسیده را تار تار می کرد و به جای اول بازمی گشت. فردا و پس فردا و روزهای بعد کارش همین بود. صبح می ریسید و پسین رشته ها را پنبه می کرد. قرآن نیز در سرزنش کسانی که با خدا عهد می بندند و برای تحکیم عهد سوگند می خورند و آن را می شکنند به زنی چنان مثال می زند:
و مانند آن زنی که رشته خود را پس از محکم بافتن، یکی یکی از هم می گسست، مباشید که سوگندهای خود را میان خویش وسیله فریب و تقلب سازید به این دلیل که گروهی از گروه دیگر افزونترند.
«وَلَا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنکَاثًا تَتَّخِذُونَ أَیْمَانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ أَن تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبَی مِنْ أُمَّةٍ» نحل: ۹۲
از نگاه قرآن کسانی هستند که پیمان می بندند و برای استحکام پیمان خود سوگند می خورند ولی قسم خود را مایه فساد می کنند؛ چرا که هم پیمانان خود را دارای عده و عُدّه ی کمتری می دانند از این رو عهد خود را شکسته به سوی دیگران می روند.
کوفه در سال های ۶۰ و ۶۱ نیز وضعیتی مشابه دارد. پس از معاویه و حضور امام حسین در مکه نامه های بسیاری به امام رسید. مروری بر محتوای نامه ها نشان می دهد که کوفیان عزم کرده اند که با امام حسین بیعت کنند. برخی از موضوعات طرح شده در نامه ها تصویری روشنی از خواسته های کوفیان را ارائه می دهد:
۱. لیس علینا امام: این جمله به صراحت می رساند که امام به معنای خلیفه است و کوفیان تا زمان نوشتن نامه به خلافت یزید تن نداده اند. از این رو از امام حسین می خواهند که برای امامت به کوفه بیایند.
۲. عدم حضور در نمازهای جمعه و عید که والی کوفه نعمان بن بشیر اقامه می کرد. نماز جمعه و نماز عید از شئون حاکم اسلامی است و رفتار نویسندگان به معنای بیعت نکردن با خلیفه وقت یزید است.
۳. مردم منتظر شما هستند و رای و نظرشان به جز شما نیست. لا رأی لهم فی غیرک واژه رای از امر حکومتی حکایت می کند.
۴. آماده بودن سپاه جز اینها آمدن مسلم به کوفه و بیعت رسمی مردم به کوفه با نماینده امام، چیزی جز تعهد آنان به امام برای همراهی نبود.
با وجود این دیدیم که مردم کوفه، مسلم را پس از شنیدن شایعه ای به خود واگذاشتند. شایعه کردند که سپاهی از شامیان در راه کوفه است.
تهدید به مجازات و تطمیع مالی در میان مردم، هم کار خود را کرد.
در یک کلام، تبلیغات عبید الله کاری کرد که مردم خیال کردند شمار دشمن از آنان بیشتر است. و مردم هم چه زود باور کردند، عقب نشسته، بیعت را شکسته، مسلم را رها کرده، نهم ذی حجه به شهادت رسید. بیش از سی روز پس از این رویداد در همین شهر کوفه چه شد؟
با پایان یافتن عاشورا، زنان و فرزندان خاندان رسالت را به عنوان اسیر به کوفه آوردند.
با ورود ایشان گریه و نوحه سرایی کوفیان از زن و مرد همهمه ای به پا شد. در این میان حضرت زینب در خطبه ایی خطاب به کوفیان آنان را اهل فریب و نیرنگ خواندند. در ادامه با تضمین آیه قرآن فرمود: «فَمَا مَثَلُکُم اِلّا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنکَاثًا تَتَّخِذُونَ أَیْمَانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ» شما مانند آن زنی هستید که رشته خود را پس از محکم بافتن، یکی یکی از هم می گسست، سوگندهای تان را وسیله فریب بین خود ساخته اید
کوفیان را چون عهد شکنانی دانستند که بر عهدشان سوگند خورده اند اما دیری نمی پاید که زیادتی و فراوانی مخالفان آنان را سست کرده، پیمان را زیر پا گذاشته اند. این تحلیل نشان می دهد زینب کبری جامعه کوفی را به درستی می شناسد و می شناساند.
عاشورا معیاری است تا انسان به خود برگردد و هیاهوها، همهمه ها و هلهله ها را کناری نهد ببیند آیا می تواند سیاهی لشگر را وانهد و به سوی امام حق برود.
حال به خود برگردیم و بنگریم که رفتار جامعه ما امروز چگونه است؟ آیا با دیدن زور و زر و عُدّه وعِدّه از درستی و راستی دست می کشد و حق و حقیقت را وا می نهد و به قربانگاه می برد یا حق و حقیقت ملاک اوست و تکانه ها او را از جاده به کژراه نخواهند





نظر شما